نمیدونم چرا یه حال خوشی دارم
اصن با تمام حس حال هایی که داشتم فرق داره
دنیام رنگی رنگی شده
شاید به قول خواهرم یه وقتایی عین مرغ مریض بشم
ولی این حسو حال نمیذاره مرغ درونم خیلی ابراز وجود کنه
و به اسب درونم داره در سبزه زار دیوانگی هام یورتمه میره
میدونم
میدونم
کاملا عقلمو از دست دادم
نوشته یگانه
با تمام حس وحال هایی که داشتم فرق داره
شاید به قول خواهرم یه وقتایی عین مرغ مریض بشم
اما اسب دیوانه و سرکش درونم به مرغه اجاه ابراز وجود نمیده
اسب درونمم که داره حسابی یورتمه میره
میدونم
بــــــــــــــــــــــله
کـــــــــــامـــــــــلا عقلمو از دستم رفته
نمیدونم چرا یه حال خوشی دارم
اصن با تمام حس حال هایی که داشتم فرق داره
دنیام رنگی رنگی شده
شاید به قول خواهرم یه وقتایی عین مرغ مریض بشم
ولی این حسو حال نمیذاره مرغ درونم خیلی ابراز وجود کنه
و به اسب درونم داره در سبزه زار دیوانگی هام یورتمه میره
میدونم
میدونم
کاملا عقلمو از دست دادم
نوشته یگانه
نمیدونم چرا یه حال خوشی دارم
اصن با تمام حس حال هایی که داشتم فرق داره
دنیام رنگی رنگی شده
شاید به قول خواهرم یه وقتایی عین مرغ مریض بشم
ولی این حسو حال نمیذاره مرغ درونم خیلی ابراز وجود کنه
و به اسب درونم داره در سبزه زار دیوانگی هام یورتمه میره
میدونم
میدونم
کاملا عقلمو از دست دادم
نوشته یگانه
نمیدونم چرا یه حال خوشی دارم
اصن با تمام حس حال هایی که داشتم فرق داره
دنیام رنگی رنگی شده
شاید به قول خواهرم یه وقتایی عین مرغ مریض بشم
ولی این حسو حال نمیذاره مرغ درونم خیلی ابراز وجود کنه
و به اسب درونم داره در سبزه زار دیوانگی هام یورتمه میره
میدونم
میدونم
کاملا عقلمو از دست دادم
نوشته یگانه