یه غروب جمعه بود
یه دل شکسته
اولین بارش بود دعا ی ندبه میخوند
اولین بارش بود توفیق گفتن از اهل بیت داشت
دفترش رو برداشت و نوشت
راستی یادم رفت
اولین بازشم بود شعر می گفت
نوشت:
دل می خواد تو جمعه برم دعا ی ندبه
بگم که ای خدا جون ای خدای مهربون
ظهورو زود تر کن تا نشه تنگ دلمون
شاید ساده بود
اما اون دختر دیگه دستش به شعر نرفت
اما با این حال
دیگه خودشو شاعر خطاب می کنه
اینجا وقتی همه خوابند شاعری هنوز از تو می نویسد
برچسب:
نویسنده: پویان محبی