خوش میروی درکوی ما،خوش میخَرامی سوی ما
خوش میجَهی درجوی ما،ای جوی و،ای جویای ما
خوش میروی بررای ما،خوش میگشایی پای ما
خوش میبری کفهای ما،ای یوسف زیبای ما
از تو جفا کردن روا ،وز ما وفا جُستن خطا
پای تَصرّف را بِنِه ،بر جان خون پالای ما
ای جانِ جان،جان را بِکُش ،تا حضرت جانان ما
وین استخوان را هم بکش، هدیه بَرِ عنقای ما
رقصی کنید ای عارفان،چرخی زنیدای مُنصفان
در دولت شاه جهان ،آن شاه جان افزای ما
در گردن افکنده دُهُل ،در گردَکِ نسرین و گُل
کامشب بُوَد دَفُّ و دُهُل، نیکوترین کالای ما
والله که این دم، صوفیان،بستند از شادی میان
در غیب پیش غیبدان ،از شوق اِستسقای ما
قومی چودریاکف زنان،چون موجهاسجده کنان
قومی مبارزچون سَنان،خون خوارچون اجزای ما
خاموش کامشب مَطبَخی،شاهست ازفرّخ رُخی
این نادره که میپزد، حلوای ما حلوای ما...
برچسب:
نویسنده: پویان محبی